خاطرات سفیر | بلاگ

خاطرات سفیر

تعرفه تبلیغات در سایت
چند روز قبل در کتابفروشی سوره مهر در قسمت کتاب های تفریظی یه کتاب توجهم را جلب کرد؛ "خاطرات سفیر". بعد دیدم پرفروش‌ترین‌های این چند روز سوره مهر هم همین کتاب هست‌. من هم "خاطرات سفیر" را خریدم.
وقتی مطهره کتاب را دید، کلی ازش تعریف کرد و این که درباره‌اش شنیده و می‌خواسته بخره.
امروز ۱۰ و نیم صبح سر کلاس فلسفه شروع کردم به خوندن "خاطرات سفیر" و کلاس بعدی یعنی ارزش ها به خوندن ادامه دادم و در کلاس برنامه ریزی درسی تمام شد.
کتاب خیلی جذابی بود. متفاوت هم بود. لحن طنزگونه‌ی خوبی داشت. شخصیت نویسنده محکم و در عین حال ملموس بود.
نکته‌ی قابل توجه برای من این بود که امام را منحصر به خودش نمی‌کرد؛ "امام ما" که این "ما" شامل شیعه و سنی و مسیحی و همه می‌شد.
+یعنی نشون می‌ده من چه قدر سر کلاس فعال هستم😅
+استاد خیلی محترم گفت: "خوشبختم! امیدوارم بهتون خوش بگذره." این غایت آمال العارفین مردم فرانسه‌ ست.📖
+"سِه مُن سُنژ" یا "سِه مُن سَنژ" ؟!😂
+...و هدفم فراتر از اتفاق کوچک، مثل صرفاً "گرفتن یک مدرک دکترا"، باشد.📖
+...اول از همه اینکه عرب جماعت در گوش هم یواشکی پچ‌پچ می‌کردن. اینا هم که نه 《پ》 دارند نه 《چ》. خودتون حساب کنید که چه قدر سختشون بود!📖
+این به اون می‌گفت: "عمر..." اون به این‌ می‌گفت: "یزید..." عمر!... یزید!... ابوبکر!... یزید!... عمر!... و من که از حرفاشون هیچی نمی‌فهمیدم احساس می‌کردم دارن نقشه می‌کشن برن امام حسین (ع) رو بکشن!
+اومدم بگم: "مثل اینه که شمر رو بکنن مسئول تقسیم آب." نگفتم! به جاش گفتم: "مثل اینه که برادران دالتون را بکنن مسئول اجرای عدالت."📖
+کاش در دروس رشته‌ی حقوق موکداً بنویسن که وکیل مدافع باید دفاعیه را به قاضی عادل ارائه کنه، نه به قاتل.📖
+از خودبیگانه‌ی فرهنگی!📖

...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : سه شنبه 9 مرداد 1397 ساعت: 23:40