غروب جمعه دلگیره...

تعرفه تبلیغات در سایت

آرشیو مطالب

امکانات وب

...بودن، یا نبودن؛ مسئله این است.آیا شایسته‌تر آن است که به تیر و تازیانهٔ تقدیرِ جفاپیشه تن دردهیم،یا این که ساز و برگ نبرد برداشته، به جنگ مشکلات فراوان رویمتا آن دشواری‌ها را ز میان برداریم؟مردن، آسودن - سرانجام همین است و بس؟و در این خواب دریابیم که رنج‌ها و هزاران زجری که این تن خاکی می‌کشد، به پایان آمده.پس این نهایت و سرانجامی است که باید آرزومند آن ب
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : دوشنبه 21 اسفند 1396 ساعت: 12:07
غروب جمعه ...ظهر محبوب پیشنهاد داد که بریم تئاتر "کله پوک‌ها" را ببینیم. من هم موافقت کردم. اما یه کم بعد پیام داد که "نفیس جان عصر بریم جنگل یا بریم تئاتر؟؟"بعد کلی حرف زدن آخرش رفتیم جنگل. هوا خوب بود و آفتابی. من و محبوب و مرضی و ریحان و زن‌عمو و لیلا و دوتا دسته گلش با پراید زن عمو کلی دور زدیم. پارک جنگلی هم قرار بود بچه ها سرسره‌بازی کنند اما ما
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : دوشنبه 21 اسفند 1396 ساعت: 12:07

صبح ساعت ۱۱ رسیدم خوابگاه. می‌خواستم برم خونه فاطمه اینا.‌ دفترچه‌ام را بردم پیش پرویزی امضا کنه. میگه الان تایم امضا نیست. هرچقدر هم توضیح دادم که تازه از خونه اومدم گفت: مشکل توئه!گزینه های روی میز هم دوتا بود: ساعت ۸ و نیم صبح و ۲و نیم ظهر!رفتم پیش نگهبان. قلی گفت: با کارت چهار ساعت می‌تونی بیرون باشی.رفتم پیش کاوه. نبود.خانم منوچهری گفت: برو پیش آقای رسو
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : دوشنبه 21 اسفند 1396 ساعت: 12:07

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :